تبليغاتX
(¯`·.§.·´¯)عشق شیشه ای (¯`·.§.·´¯)
 ♥ امروز ،

عشق یعنی مستی دیوانگی  

عشق یعنی با جهان بیگانگی

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر

عشق یعنی سجده ها با چشم تر

عشق یعنی سر به دار اویختن

عشق یعنی اشک حسرت ریختن                 

عشق یعنی در جهان رسوا شدن  

عشق یعنی مست و بی پروا شدن

عشق یعنی سوختن یا ساختن

عشق یعنی زندگی را باختن

 

عشق یعنی شکستن در درون...

 

عشق یعنی خورد شدن تا عمق جان....

 

عشق یعنی تنهایی تا عروج...

 

عشق یعنی انتظار تا شب بیاید ...

 

عشق یعنی خود کشی با تیغ تیز ...

 

عشق یعنی دیدن پرتگاه جدایی...

 

عشق یعنی گریه های شبانه زیر نور ماه شب 14...

 

عشق یعنی التماس...

 

عشق یعنی التماس....

 

عشق یعنی التماس...

 

عشق یعنی سفر زیره نور ماه...

 

عشق یعنی قدم زدن توی کوچه های خلوت تابستان...

 

عشق یعنی خواستن پیوستن از ماه...

 

عشق یعنی دیدن دست بریده با تیغ تیز ...

 

عشق یعنی بریدن دست چپ هنگام جدایی تا التماس باشد این کار...

 

عشق یعنی نوشتن دیوانگی ها با خون ....

 

عشق یعنی نوشتن اسم او با خون خود...

 

عشق یعنی مردن...

 

عشق یعنی از جسم خود باید گذشتن...

 

عشق یعنی جنون تا حد مرگ...

 

عشق یعنی انتقام با تیغ مرگ...

 
بهترین و زیبا ترین عکس های عاشقانه - LOVE و عکس های قلب دو نفره از مجله الکترونیک بهار 20   bahar20.blogfa.ir

براي عشق تمنا كن ولي خار نشو


براي عشق قبول كن ولي غرورت را از دست نده


براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو


براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه


براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن


براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير


براي عشق وصال كن ولي فرار نكن


براي عشق زندگي كن ولي عاشقانه زندگي كن


براي عشق بمير ولي كسي رو نكش


براي عشق خودت باش ولي خوب باش

نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:1  توسط یک دل شکسته  | 
 
 

 چرا دنیا پر از حادثه های وارونست         

عاشق کسی میشی که عاشقی نمی دونه

من به دنبال تو و تو به دنبال کسی دیگه

هیچ کدوم از ما دو تا به اون یکی راست نمی گه  

من واسه چشمای نازنین تو یه دیونم

من دوست دارم ولی علت شو نمی دونم

حالا که می خوای بری بزار نگاهت بکنم

چون یه بار دیگه می خام این دل و ساکت بکنم

یه چیزی فقط بزار روز تولدت هدیه مو بدم دست خودت

آدما فکر می کنن که حالا خیلی غم دارن

کاشکه فقط این بود اونا خیلی کسا رو کم دارن

عاشق کسی میشن که عاشقاش فراونه

بین انتخاب عشقش عمری که حیرونه

اونی رو که دوست داری چرا تو رو دوست نداره

شایدم دوست داره ولی بروش نمیاره

تنها کسی که من را درک می کند

یک روز زادگاه مرا ترک می کند

 

 

نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:9  توسط یک دل شکسته  | 
 
 

لحظه لحظه گذر عمر مثل اينه كه تو ميري
دونه دونه خاطراتم تو ميخواي ازم بگيري
نگو مثل بار اول دستم دوباره خوندي
بين موندن يا نموندن تو سر دوراهي موندي
نگو خيسي چشات و به كسي نشون نميدي
حيف عمري كه طلف شد پاي عشقي كه نديدي

توي گوشۀ اتاقم يه سبد گل شكسته
عطر دستاي لطيفت يه روزي روشون نشسته
فكر اشكام ونكن چشام عادت ميكنه
آسمون به چشم خيسم داره حسادت مي كنه
نگو خيسي چشات و به كسي نشون نميدي
حيف عمري كه طلف شد پاي عشقي كه نديدي

 

می دونستی اشک گاهی از لبخند با ارزش تره؟ لبخند رو به هر کس می تونی هدیه بدی، اما اشک رو فقط برای کسی می ریزی که نمی خوای از دستش بدی

اگر مثل اشك تو چشام باشی، برای موندنت تا آخر عمر گریه نمی کنم

ميشه مثل يه قطره اشك بعضي هارو از چشمات بندازي!!!

ولي هيچوقت نميتوني جلوي اشكي رو بگيري

كه با رفتن بعضي هااز چشات جاري ميشه

نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:1  توسط یک دل شکسته  | 
 
 

امشب تمام ستاره هاي آسمان گريه مي كنن امشب تمام مرغان آسمان اشك مي ريزن

امشب اشكي از چشمي مي ريزد امشب قلبي مي شكند و صداي شكستنش به آسمانها مي رسد

اما نمي دانم نمي دانم چرا به گوش خدا نمي رسد.

من صداي شكسته شدن قلبم را شنيدم

فكر ميكنم اولين كسي باشم كه صداي درهم شكستن قلبم را با گوشهاي خودم شنيده باشم

نمي دانم خدائي هست اگر هست چه خداي خاموشي

از اين همه خاموشي قلبم مي گيرد و دوست دارم فرياد بكشم

آخر با كه بگويم درد اين قلب شكسته را

آخر با كه بگويم كه قلب من عاشق قلبيست كه با سنگ بيابان فرقي ندارد

قلب من عاشق قلبيست كه اصلا قلب نيست

دلم ميخواهد آنقدر فرياد بكشم كه صداي فريادم قلب خدا را به لرزه بياندازد

دلم ميخواهد فرياد بزنم و ديواته وار به خدا بگويم

آخر تو خداي خوب  من چطور بنده اي آفريدي كه از عهده اش بر نمي آيي

تو چطور ميتواني اين همه نا عدالتي را ببيني و به صدا در نيايي

مگر نه اينكه ميگويند تو بخشنده اي پس اگر گناهي مرتكب شده ام به درگاهت

به بزرگواري خودت مرا ببخش واين همه مرا عذاب نده

مگر نه اينكه ميگويند تو رحيمي پس چرا به من رحم نمي كني پس رحمتت كجاست؟

خدا يا من رنجها را به اميد اين........

خدا يا من خيلي سختي كشيده ام من خيلي رنج كشيده ام

به اميد اينكه در رحمتت را بسوي من هم باز كني

من كه در اول جواني چنان به زير بار مشكلات كمرم خم شد

ديگر قدرت ايستادن از من صلب شده

خدايا به او بگو به او بگوب با تمام بديهايت دوســـــــــــتت دارم

آري باز هم ميگويم تو را با تمام بديهايت مي خواهم

گر چه تو خيلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــي عذابـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم دادي

تو هميشه در مقابل چشمان اندوه وار و غم زدۀ من غرق در شادي هاي خود بودي

خوش باش كه هميشه شاديت را مي خواهم

خوش باش كه هميشه خوش بينمت محبوبم تو راه زندگيت را انتخاب كن

آرزو دارم كه هميشه تو و خوشبختي را در كنار هم ببينم

آه كه تو چه حرفهائي به من مي زدي حرفهائي كه فقط بار سياهي به روي قلبم مي آورد

تو هميشه با خود مي انديشي كه من شب و روز نفرينم را توشه راهت مي كنم

اما افسوس كه نميداني جز خوشبختي برايت چيز ديگري نميخواهم

افسوس كه نمي داني من هيچگاه نه بديت را خواسته ام نه بديت را گفته ام

وقتي با خود مي انديشم كه تو در چه خيالي و من در چه خيال خنده ام مي گيرد

خنده اي كه از گريه غم انگيز تر است

آري محبوبم من روزهاي سختي را پشت سر گذاشته ام

اما فراموش نكن چشمان من هميشه در پناه اين پنجره هاي سرد و يخ بسته چشم براه توست

چشمان من آن همه اشك را بدرقه راهت كرد كه تنها به تو بفهماند كه دوستت دارد

وتنها از تو بخواهد كه نصبت به اين چشمها اين همه بي محبت نباشي

در اين دنياي پر از هياهو چشمان من فقط چشمان تو را كم دارد

براي ديدن چشمانت هر شب به آسمان نگاه مي كنم ستاره ها را مي نگرم

فقط به خيال اينكه چشمان تو را ميان آنها ببينم

آخر منو تو هميشه در زير سايه آسمان با هم گفتگو مي كرديم

دستهاي من تنها دستهاي گرم تو را مي خواهد

با اينكه ديگر تيستي تا دستانم را بفشاري با اينكه نيستي در كنارم

ولي اين را بدان اين را بدان كه من صبر مي كنم

آنقدر صبر ميكنم تا راهت را انتخاب كني

بــــــــــــــــــــــــــرو بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرو و راه زندگيت را درياب

آنگاه من راهم را از راه تو باز مي يابم

اي كاش

اي كاش آن قلب سنگيت كه درون سينه اتي يخ بسته است

ذره اي از قلب من خبر داشت

و حس مي كرد كه چطور با تو يكرنگ و صادق بودم

و من مي بوسم قلب سنگي ترا كه صادق بودي و با شهامت

نخواستي و نمي خواي به دروغ با من باشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــي!!!!!!!!!!

تقديم به آنكه آفتاب مهرش بر آستان دلم هرگز غروب نخواهد كرد(M)

اي گل تازه كه بوئي زوفا نيست ترا التفاتي به اسيران بلا نيست ترا

ما اسير غم و اصلا غم ما نيست ترا با اسير غم خود رحم چرا نيست ترا

جان من سنگ دلي دل به تو دادن غلط است اصلآ اولاست به سوي تو ستادن غلط است

تو نه آني كه غم عاشق زارت باشم

مدتي هست كه پريشانم و مي داني تو به كمند تو گرفتارم و مي داني تو

مكن ان نوع كه آزرده شوم از كويت گوشه اي گيرم و منبعد نيايم سويت

بشنو پند و مكن قصد دل آزرده خويش ور نه بسيار پشيمان شوي از كردۀ خويش

گرچه مي دانــــــــــــــــــــــــــم نمــــــــــــــــــــــــــــــــــــي آيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــي

اما هميشه چشمان من انتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــظار تو را مي كشد

دوست دار لحظات بي كسيت رفيق لحظه هاي بي درديت اميــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر

خدا نشونه شو از كي بگيرم                                     دارم دق مي كنم بذار بميرم

آخه هنوز دلش از جنس سنگه                                 هنوز دلم واسه دلتنگي تنگه

چطور دلش اومد از پا بيافتم                                      بهش نازك تر از گل هم نگفتم

باور ندارم منو تنها ميذاره                             دلم واسه ش يه ذره شد اما ديگه نيس

لعنت به تو اي دست سرد روزگار                   حالا فقط من موندم و اين چشاي خيس

هر چي به من بگي واست همون ميشم                   فقط يه بار ديگه بيا دستمو بگير

اي دل صبور و بي كس من                                     اون نمياد ديگه پيشت بهونه نگير

حالا من موندم و همين دو تا چش گريون    موندم توي اين كوچه ها آس و پاس و حيرون

حالا من موندم تو و شب بي ستاره                   منم تو و خاطره ها عشقمون مي باره

خدا ازت مي خوام يادش نيافتم                              چه حرفايي كه از عشقم شنفتم

خدا اگه نمي شنوه صدامو                                                بهش بگو دليل گريه هامو

اوني كه گفته بود عاشق ترينه                                   حتي خيانتش به دل مي شينه


نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 0:58  توسط یک دل شکسته  | 
 
 

اون که يه وقتي تنها کَسم بود

تنها پناه دل بي کَسم بود

تنهام گذاشت رفت، رفت از کنارم

از درد دوريش من بي قرارم

خيال مي کردم پيشم ميمونه

ترانه ي عشق واسم مي خونه

خيال مي کردم يه همزبونه

نمي دونستم نا مهربونه

با اين که رفته اما هنوزم

از داغ عشقش دارم مي سوزم

فکرو خيالش همش باهامه

هر جا که مي رم جلو چشامه

دلم می خواد تا دووم بيارم

رو درد دوريش مرهم بزارم

اما نمي شه راهي ندارم

نمي تونم من طاقت بيارم

                    

نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 0:55  توسط یک دل شکسته  | 
 
 

پسرک تنهای تنها                  پسرک در اوج ِ رویا!

 

 

 

پسرک یه دست ِ خسته          پسرک بی کس نشسته.

 

 

 

پسرک دو چشم ِ گریون         تویه پوچی هاش پریشون.

 

 

 

خسته از صدای آواز     آرزوش:یک پر ِ پرواز

 

 

 

خسته از دوره ، زمونه  خسته از غربتِ خونه

 

 

 

خسته شد ز سرپرستاش          زده شد از همه دوستاش

 

 

 

آرزوهای بزرگش                      شعرای  سیاه و گنگش

 

 

 

غمو تو دلش می بینن    تنهاش می ذارن و میرن

 

 

 

سوالاش رو هم تلنبار   بی جوابیشون یه تکرار

 

 

 

چشمای ِ اون یه علامت            حل نشدن ها یه عادت.

 

 

 

پسرک می خواد بمونین          شعراشو باید بخونین

 

 

 

لحظه هاش ماله خودش نیست حرفاش از ته دلش نیست.

 

 

 

فقط پشت ِ دری بسته  با دلی تنگ و شکسته

 

 

 

خلوتی سیاه و سنگی   جدا از هر چی دو رنگی

 

 

 

آوازی از دل می خونه   می دونه،  تنها می مونه.

 

 

 

می خونه:روزش سیاهه            می خونه:شبش تباهه

 

 

 

به  آرزوش نمی رسه    تو این شوره زار می پوسه.

 

 

 

می دونه دلش می گیره            می دونه، تهش می میره...


یک نظر  

 

خیلی سخته که عزیزترین کست  ازت بخواد فراموشش

کنی......

خیلی سخته که سالگرد اشنایی با عشقت و بدون

حضورش جشن بگیری......

خیلی سخته که غرورت و به خاطر یه نفر بشکنی.....

 

بعد بفهمی دوست نداره......

خیلی سخته که همه چیزت و به خاطر اون یه نفر از

دست بدی......

 

بعد بهت بگه:

 
نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 15:12  توسط یک دل شکسته  | 
 
 

 

 

امشب به یاد تک

تک ِ شب ها دلم گرفت

در اضطراب کهنه ی غم ها ، دلم گرفت


انگار بغض تازه ای از نو شکسته شد

در التهاب ِ خیس ِ ورق ها ، دلم گرفت !



از خواندن تمام خبر ها تنم بسوخت ...

از گفتن تمام غزل ها دلم گرفت ...

در انتظار تا که بگیرم خبر ز تو ...

در آتش ِ گرفته سراپا... دلم گرفت !


متروکه نیست خلوتِ سرد دلم ولی

از ارتباطِ مردم ِدنیا دلم گرفت !!

یک رد ِ پا که سهم ِ من از بی نشانی است!

از رد ِ خون که مانده به هر جا ، دلم گرفت
 

اینجا منم و خاطره هایی تمام تلخ

اقرار میکنم درآمدم از پا ... دلم گرفت ...

می خواستم ببوسمت از این دیار دور

می خواستم ببوسمت اما دلم گرفت


نه اینکه فکر کنی دل ، از تو کنده ام !

یا اینکه از محال ِ تمنا دلم گرفت !

از لحظه ای که هق هق ِ هر روزه ی مرا

بگذاشتی به روی دو لب ها ، دلم گرفت
 

از لحظه ای که هر دو نگاهم اسیر شد

در امتداد هیچ ِ قدم ها دلم گرفت

از لحظه ای که خیس شدم در خیال تو

آن دم که تنگ شدند نفس ها دلم گرفت


ازین که باز تو نیستی کنار من

ازین که باز خسته و تنها ... دلم گرفت

می خواهمت که بار ِ دگر گرم تر ز پیش

می خواهمت ببوسمت اما دلم گرفت !


تکرار می کنم این سطرهای کهنه را ...
تکرار می کنم که خدایا !! دلم گرفت !!

 

 

نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 23:3  توسط یک دل شکسته  | 
 
 

ازياد نمي برم تو را

و

عشق زيباي تو را

لحظه قشنگ دوست داشتن

و

به اوج رسيدن

خواستني و تمام نشدني

حالا اينجا کنار اين همه خاطرات باراني

تنها به تو مي گويم دوستت دارم

که مي خواهم بماني ؛ بمانم

نه در لحظه ها و ثانيه ها

نه!

که در تمام نفسها

بي دريغ تر از هميشه

حضور معطر تو بودن درس ان زمان که نيستي

و

لحظه ها با بوي خاطراتمان جان مي گيرد

مي مانند

براي من يک نگاه تو همين قدر که بدانم هستي کافيست

حالا همين جا وهر جا که نباشم وباشي

يک حس اشنا

مرا با خود مي برد و فرياد مي زند

که هستم با تو

کنار تو

 

 

نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 22:14  توسط یک دل شکسته  | 
 
 
خدانگهدار عزیزم،اما نمیشه باورم

        توی چشام نگاه نکن،این لحظه های آخرم

                 آخه چطور دلم بیاد،چشمات و گریون ببینم

                    میرم ولی این و بدون،چشم انتظارت میمونم

                       میرم ولی گریه نکن،نزار از عشقت بمیرم

                شاید تو اوج بی کسی،با عکسات آروم بگیرم

         میرم ولی بدون یکی خیلی تو رو دوست داره

یکی که از دوریِ تو،سر به بیابون میزاره

 

نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 15:6  توسط یک دل شکسته  | 
 
 

 

        غنچه با دل گرفته گفت

 

              زندگي

 

                 لب به خنده بستن است

 

                    گوشه اي درون خود نشستن است

 

                        گل به خنده گفت

 

                            زندگي شكفتن است

 

                                    با زبان سبز راز گفتن است

 

                                            گفتگوي غنچه و گل

 

                                               از درون با غچه باز  هم بگوش مي رسد

 

                                                     تو چه فكر مي كني

 

                                                             راستي كدام يك درست گفته اند

 

                                                من كه فكر مي كنم

 

                        گل به راز زندگي اشاره كرده است

 

                               هر چه باشد او گل است

 

 گل يكي دو پيرهن بيشتر ز غنچه پاره كرده است. 

 

  

 

نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 11:12  توسط یک دل شکسته  | 
 
 
 

I Love You

 

Copyright © 2008. All rights reserved. Contact:
Navid Designed by Mpesarak.Co.Cc